برنامه‌های چین برای توسعه فناوری در قالب برنامه‌های «ساخت چین ۲۰۲۵» برنامه‌ای خلق‌الساعه نیست که در ماه‌ها و حتی سال اخیر تصمیم به اجرای آن از سوی حزب حاکم در این کشور گرفته شده باشد. یک سال پیش، حزب کمونیست چین مسیرها را برای تجارت‌ آزاد با جهان ایجاد کرد و برخی محدودیت‌های سنتی را نیز از پیش‌رو برداشت. از سوی دیگر، گفته می‌شود چینی‌‌ها این برنامه را از سال ۲۰۱۳ کلید زده و دو سال بعد آن را به شکل رسمی رونمایی کرده‌اند.

درباره جزییات برنامه‌ چین از یک سو و جایگاه این برنامه در نظام بین‌الملل از سوی دیگر، سراغ جواد منصوری رفته‌ایم. منصوری از سال ۱۳۸۵ تا ۱۳۸۸ به‌عنوان سفیر جمهوری اسلامی در چین فعالیت می‌کرد و از نزدیک شاهد تلاش‌ها برای بسترسازی این طرح بلندپروازانه بود.

طرحی با عنوان چین ۲۰۲۵ در حال اجراست که روی برنامه‌های مبتنی بر فناوری متمرکز شده است. طرح‌های مشابه آن در عربستان و امارات نیز طراحی و در حال اجرا هستند. نسخه‌ چینی این طرح چه ویژگی‌هایی دارد و چه چشم‌اندازی برای آن متصور هستید؟

در کشورهای مختلف، برنامه‌ریزی‌های کوتاه‌مدت، میان‌مدت و بلندمدت را برای دستیابی به اهداف مختلف، استقرار اقتدار و پیشرفت همه‌جانبه کشور طراحی می‌کنند؛ بنابراین کشورهایی مانند چین اقدام بسیار جدی‌ای برای برنامه‌ریزی و اجرای مناسب این برنامه‌ها دارند. طبعا این برنامه‌ریزی‌ها مبتنی بر تحلیل اوضاع داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی شکل می‌گیرد؛ زیرا هر رخدادی در صحنه داخلی، منطقه‌ای و بین‌الملل می‌تواند برنامه‌ها را تحت‌‌الشعاع قرار دهد. بر این اساس آینده‌پژوهی یکی از مهم‌ترین، پیچیده‌ترین و حساس‌ترین موضوعاتی است که امروز در جهان مطرح است.

از این رو، کشورهای مختلف برای دستیابی به موقعیت مطلوب در داخل کشور، منطقه و سطح بین‌الملل، به برنامه‌ریزی واقع‌بینانه دست می‌زنند. این کشورها در تلاش‌اند برنامه‌های واقع‌بینانه طراحی‌شده خود را در عرصه‌های فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، تکنولوژیکی و بین‌المللی، با جدیت به مرحله اجرا برسانند تا به اهداف خود دست یابند.

حتی در ایران نیز این کار با عنوان چشم‌انداز 20ساله صورت گرفته و اقداماتی در این راستا انجام شده و خواهد شد. طبیعتا دولت چین به‌عنوان یک کشور بزرگ و به دلیل موقعیت جغرافیایی، بین‌المللی و جمعیتی باید برنامه‌ریزی‌ای جامع، دقیق و اجرایی طراحی کند. البته این کار انجام شده و تقریبا در ۱۰ سال گذشته بخش‌های عمده این برنامه به اجرا درآمده است؛ به گونه‌ای که به جرأت می‌توان گفت از نظر «علمی و تکنولوژیک»، «فنی و اجرایی»، «نیروی انسانی» و «پشتوانه‌ی مالی»، امروز چین موفق شده به سطحی دست یابد که از اجرایی‌شدن طرح‌هایش مطمئن است. اینکه دولتی به امکاناتی دست یافته که از اجرایی‌شدن برنامه و طرح‌هایش اطمینان حاصل کند، موفقیت بزرگی برای آن محسوب می‌شود.

در مسیر رسیدن به اهداف مدنظر، صرف داشتن برنامه کافی نیست، بلکه لوازم اجرایی‌کردن برنامه نیز اهمیت فوق‌العاده‌ای دارد. امروز چین لوازم مورد نیاز برای اجرای برنامه‌ها و نیل به اهداف آن برنامه‌ها را به دست آورده است؛ به گونه‌ای که در بخش‌هایی مانند درآمد سرانه، تولید و نقش‌آفرینی بین‌المللی وضعیت بسیار متفاوتی نسبت به یکی، دو دهه گذشته پیدا کرده است.

 

محور اصلی و ستون‌پایه‌های طرح بلندپروازانه‌ای مانند ۲۰۲۵ چیست؟

برنامه‌ریزی اساسی چین برای ۲۰۲۵ این است که بتوانند از این سال به بعد، بیشتر صادرکننده علم و تکنولوژی باشند و به نوعی تکنولوژی را جایگزین کالاهای معمول کنند. البته این به آن معناست که اگر کالایی نیز برای صادرات تهیه می‌شود، کالایی با تکنولوژی بالا خواهد بود. به‌این‌ترتیب، حجم و وزن کالاهای صادراتی به‌شدت کاهش خواهد داشت؛ اما از سوی دیگر، ارزش و تأثیرگذاری آن افزایش می‌یابد.

این برنامه‌ای است که چین برای سال ۲۰۲۵ و سال‌های پس از آن طراحی کرده است. چینی‌ها پیش‌بینی کرده‌اند از سال ۲۰۳۵ تا ۲۰۴۰ به شرایطی دست خواهند یافت که در آن چارچوب، موفق به صدور کارشناس و متخصص به دیگر کشورهای جهان شوند. به عبارت دیگر، قصد دارند از نظر علمی تا حدی پیشرفت کنند که زبان چینی در دنیا به‌عنوان زبان علمی و حتی زبان بین‌المللی در دانشگاه‌ها، مراکز تحقیقاتی و مراکز صنعتی به کار گرفته شود.

 

چالش‌های اساسی در مسیر تحقق برنامه‌های طرح «ساخت چین ۲۰۲۵» از دیدگاه شما چیست؟ آیا امکان عبور از این موارد برای چین وجود دارد؟

این‌که این برنامه دقیقا اجرایی شود یا نه، به شرایط آینده بستگی دارد؛ اما واقعیت این است که این برنامه تا امروز تا حدود زیادی موفق بوده، اگرچه با چالش‌های زیادی روبه‌رو شده است. برای نمونه می‌توان به چالش‌های موجود میان آمریکا به‌عنوان اقتصاد اول و قدرت برتر جهان در مسیر تحقق برنامه‌های چین اشاره کرد.

تصمیم اخیر دولت ایالات متحده برای وضع تعرفه‌های جدید بر کالاهای چینی از این دست چالش‌هاست که به جنگ تعرفه‌ها یا جنگ اقتصادی معروف شده است. طبعا چنین شرایطی بر میزان تولید، میزان مبادلات، وضعیت اشتغال و دیگر مسایل داخلی چین تأثیرگذار است. این‌گونه تهدیدات تا حدی در طرح پیش‌بینی شده است.

 

در موارد مشابه، استراتژی چین برای عبور از بحران‌های اقتصادی چه بوده است؟

برای نمونه، در بحران جهانی سال ۲۰۰۸ بسیاری از تحلیلگران معتقد بودند امکان ندارد چین بتواند این بحران اقتصادی را از سر بگذراند؛ اما در نهایت این کشور از موانع موجود به سلامت عبور کرد. مهم‌ترین اقدام دولت چین در دوران بحران اقتصاد جهانی، تمرکز بر اقتصاد داخلی کشورش بود. به‌عنوان نمونه، در برنامه‌ها طرح احداث ۴۰ هزار کیلومتر راه‌آهن سریع‌السیر داخلی در ۵ سال پیش‌بینی شد، به عبارت دیگر، بخشی از اشتغال، سرمایه و امکانات در ارتباط با تولید خارجی چین، به داخل کشور منتقل شد و این کار جهشی بزرگ در اقتصاد آن‌ها ایجاد کرد.

 

اقتصاد ایالات متحده و چین رقابت تنگاتنگی با یکدیگر دارند. چین پس از آمریکا بزرگ‌ترین اقتصاد جهانی را در اختیار دارد. چین برای رسیدن به آمریکا، تلاش می‌کند به‌جای گسترش تولید کالا، به تولید و صادرات تکنولوژی بپردازد؛ این استراتژی چه تغییراتی را در دومین اقتصاد بزرگ جهان ایجاد خواهد کرد؟

طبعا صدور فناوری به دلیل ارزش افزوده بالا اهمیت زیادی دارد و سهولت صادرات از نظر حجم و درعین‌حال قیمت بالا، آن را مرکز توجه قرار داده است. همچنین فناوری تا حدی در ایجاد وابستگی اقتصادی مؤثر است.

طبیعتا بر اساس این مزایا، تولید و صدور فناوری ارزش بیشتری نسبت به تولید انبوه کالاهای معمول دارد. برای نمونه، اگر چین یک هواپیما به ارزش ۳۰ میلیون دلار صادر کند، این میزان از مبادله‌ی اقتصادی با بار چندین کشتی برابر خواهد بود. همچنین پکن می‌تواند با استفاده از فناوری، کالایی با حجم کم‌تر و ارزش افزوده بالاتر مانند تلفن همراه تولید کند. امروز در عرصه بین‌الملل رقابت تنگاتنگی برای دستیابی به فناوری شکل گرفته است و چین در تلاش است در رقابت در سطح تکنولوژی، به موقعیتی دست یابد که در صحنه جهانی حرفی برای گفتن داشته باشد. رقابت شدید ایالات متحده با چین و تهدیدات واشنگتن علیه پکن، ناشی از نگرانی‌ها درباره عقب‌ماندن آمریکا از قدرت نوظهور چین است. اگر چنین اتفاقی رخ دهد، طبعا بسیاری از دولت‌ها ترجیح می‌دهند با چین مبادله کنند و در این صورت پول چین در دنیا ارزشمندتر از دلار خواهد شد. این اتفاق تبعات اقتصادی و حتی فرهنگی فراوانی دارد.

 

به گسترش زبان و واحد پول چین اشاره کردید؛ در‌صورتی‌که برنامه‌های مرتبط با فناوری چین رنگ واقعیت به خود بگیرند، پکن می‌تواند در کنار هژمون منطقه‌ای به هژمون بین‌المللی دست پیدا کند؟

دولت چین بارها اعلام کرده است قصد سلطه‌گری، انحصار و چپاول ثروت دیگران را ندارد و قصد دارد امپراتوری صلح و سازندگی را بنا کند. از این رو، تا زمانی که با تهدیدی از سوی دیگر بازیگران عرصه بین‌الملل مواجه نشود، تلاش می‌کند روابطی صلح‌آمیز با همه کشورها برقرار کند. به‌عنوان نمونه، امروز چین در قاره‌ی آفریقا در عرصه‌های سازندگی و آموزش و پژوهش دست برتر را دارد و دولت‌های غربی نیز متوجه این امر شده‌اند؛ البته به علت آن‌که دولت‌های غربی اساسا از ابتدا برای سازندگی دیگران فکر نکرده‌اند و تلاششان را بر تسلط بر دیگران متمرکز کرده‌اند، در‌حال‌حاضر تلاش می‌کنند چین را از آفریقا خارج کنند. اکنون رقابت سختی میان چین و کشورهای غربی در عرصه آفریقا در جریان است که البته به نظر می‌رسد غربی‌ها در بلندمدت نمی‌توانند در این زمینه موفق شوند؛ زیرا چین قصد سلطه‌جویی ندارد؛ البته این موضوعی است که امروز صادق است ممکن است در 20 سال آینده شرایط تغییر کند. می‌توان گفت در 20 سال آینده چین تلاش می‌کند صلح و سازندگی را در پیش گیرد؛ بر همین اساس، در تعارضات و درگیری‌های مناطق مختلف دنیا کم‌ترین دخالت ممکن را خواهد داشت.

 

به بی‌علاقگی چین در ارتباط با سلطه‌طلبی اشاره کردید؛ اما باید توجه داشت آنچه درپی پیشرفت اقتصادی و فناوری شکل خواهد گرفت، همان سلطه فناوری است. این تضاد در سیاست‌ آینده چین را چگونه می‌توان تبیین کرد؟

سلطه یک اراده است و لزوما ابزار، سلطه به دنبال ندارد. اگر اراده بر انجام تسلط و استثمار دیگران باشد، از این ابزار در این راه استفاده می‌شود. در‌حال‌حاضر ایران به برخی کشورها خدمات پزشکی، انسانی و آموزشی می‌دهد و هیچ‌گونه چشم‌داشتی ندارد. همه جهان مطلع است که ایران امروز در فلسطین چه هزینه‌ای می‌کند؛ درحالی‌که هیچ‌گونه نگاه سودطلبانه‌ای در این میان وجود ندارد و به انگیزه‌ها و اعتقادات نظام بازمی‌گردد. دولت چین در‌حال‌حاضر می‌داند بسیاری از کشورها به دانش، تکنولوژی، کارشناسان و متخصصان نیازمندند، در نتیجه چین از این نیاز برای کسب درآمد، افزایش تولید و افزایش سطح تکنولوژی استفاده می‌کند.

ضمن اینکه سرعت پیشرفت چین در این چند سال بیش از تصور سایر کشورها بوده است؛ بنابراین به نظر می‌رسد چین تصور می‌کند می‌تواند با همکاری با دیگران، موقعیت برتر خود را در بلندمدت حفظ کند.

 

با توجه به جنگ تجاری میان چین و ایالات متحده، اگر پکن اهداف ۲۰۲۵ را محقق کند، این تقابل چه سرانجامی خواهد داشت؟

به‌هر‌حال صحبت از تجارت است که می‌تواند در سطح تولید کالا با نیروی کار زیاد باشد یا تولید کالا با تکیه بر فناوری و نیروی کار متخصص. هر دو این موارد، تجارت محسوب می‌شوند. یک تلفن همراه چند برابر یک جاروبرقی ارزش افزوده تولید می‌کند و چین تلاش می‌کند به ساخت کالاهایی روی بیاورد که چنین باشند. آمریکا نیز بر این امر واقف است و در مراکز پژوهشی‌ تلاش می‌کند بالاترین شرایط و امکانات را برای داشتن هژمونی قوی‌تر به کار گیرد. اینکه دولت آمریکا در سطح بین‌المللی چنین جسورانه و بدون ملاحضه وارد می‌شود، برای آن است که تصور می‌کند همه دنیا به آمریکا نیاز دارند، ولی قراین نشان می‌دهند این وابستگی رو به کاهش است و طبعا این امر آمریکا را نگران می‌کند. امروز بزرگ‌ترین نگرانی دولت آمریکا، کاهش وابستگی جهان به تکنولوژی آمریکایی و دلار است.

حزب کمونیست چین در سال گذشته رأی به مادام‌العمرشدن ریاست‌جمهوری شی جی پینگ داد. تناسب‌نداشتن دموکراسی در سیاست و قدرت‌گرفتن اقتصادی تا چه اندازه بر جامعه چینی اثرگذار خواهد شد. آیا توسعه اقتصادی منجر به استقرار دموکراسی می‌شود یا برعکس قدرت اقتصادی تبدیل به ابزاری در دست سیاست‌مداران خواهد شد؟

سیستم حکومتی چین پیچیدگی‌ها و بعضا ویژگی‌های منحصربه‌فردی دارد؛ بنابراین نمی‌توان اتفاقاتی را که در سایر مناطق جهان رخ داده، به چین تعمیم داد و آنها را عینا با این کشور تطبیق دهیم. اگر در چین هر فردی به صورت موقت یا دائم بر کرسی ریاست‌جمهوری تکیه زند، به صورت مداوم زیر نظر شورای سیاسی و شورای مرکزی حزب کمونیست است و به عبارت دیگر، آنچه در کشور چین بیش از هر امر دیگری حرف اول را می‌زند، «قانون» است. این نکته بسیار مهمی است و اگر فردا احساس کند شخص رییس‌جمهور به هر دلیلی خلاف قانون عمل کرده است، هیچ مشکلی برای تصمیم‌گیری درباره او ندارد.

 

آیا برنامه‌های تعیین‌شده در قالب سند ۲۰۲۵ تا تاریخ مشخص‌شده تکمیل می‌شوند؟

در چهار دهه‌ی گذشته مشخص شده است مقامات چین حاکمیت قانون بر کشور را بر هر امر دیگری ترجیح می‌دهند و همین مسأله باعث ایجاد نظم و انسجام در این کشور شده که باعث پیشرفت برنامه‌ها شده است. مدیران مربوطه بدون ملاحظه برنامه‌ها را اجرا می‌کنند؛ زیرا در غیر این صورت با آن‌ها برخورد خواهد شد. در چین برای هر پروژه، تاریخ معینی مشخص شده و در تاریخ مشخص طرح یادشده افتتاح می‌شود. در این قضیه، هیچ تردیدی وجود ندارد؛ چون می‌دانند امکان ندارد مدیران اجرایی فکر تأخیر را به خود راه دهند.

 

با اجرای این طرح، کشورهای دیگر در منطقه و جهان دنبال اجرای طرح‌های مشابه خواهند بود. ایجاد چنین رقابت‌های منطقه‌ای و جهانی تا چه اندازه مثبت است و چه چشم‌اندازی را ترسیم می‌کند؟

یک کشور برای استقرار استقلال، اقتدار و حفظ تمامیت ارضی خود و امنیت، قطعا باید نیازهایش را در مرزهای خود تأمین کند، این قانون قطعی است. اگر ملتی نتواند نیازهایش را تأمین کند، قطعا باید دست نیاز به سوی دیگران دراز کند و دیگران نیز در ازای این کمک، دنبال امتیاز هستند؛ این قانونی کلی است. شاید این فرمول «تولید برابر با استقلال»، «تولید برابر با اقتدار» و «تولید برابر با حفظ تمامیت ارضی» فرمول مناسبی باشد؛ اما نکته مهم آن است که اغلب تولید را با تولید کالا اشتباه می‌گیرند؛ در‌حالی‌که تولید علم، تکنولوژی و نظریه هم بخشی از تولید است.

بیشترین میزان اتلاف آب از طریق بخارشدن آن انجام می‌شود. اکنون در چین پشت سد برای جلوگیری از تبخیر آب، صفحاتی را روی آب قرار داده‌اند. این صفحات به سولارسیستم نیز مجهزند؛ یعنی از این صفحات که از تبخیر جلوگیری می‌کنند، با استفاده از فناوری، برقی تولید می‌کنند که نیاز چین به نفت را کاهش می‌دهد. این کار نیز نمونه‌ای از تولید است. نمونه‌های زیادی از این تولیدهای به‌صرفه و تکنولوژیک در جهان وجود دارد که اگر بگوییم، مسؤولان گله می‌کنند که چرا تا این حد از پیشرفت‌های چین صحبت می‌کنیم.

 

بر اساس نمونه‌هایی که ذکر کردید، آیا می‌توان گفت یکی از علل تمرکز بر فناوری به ویژه در چین، ایجاد فضای زیرساختی است؟

برای همه کشورها به همین صورت است، در همه دولت‌ها و ملت‌ها این اصل حاکم است. اگر ملتی توان قدرت تولیدش را به سطحی برساند که نیازهای متعارفش را تأمین کند، می‌تواند از استقلال حرف بزند؛ اما ملتی که به یک یا چند کالا وابستگی دارد نمی‌تواند محکم از استقلال صحبت کند. اینکه شما می‌بینید مقام معظم رهبری مدام تأکید می‌کنند که باید وابستگی ما به نفت قطع شود و اقتصادی ملی، درون‌زا، مقاومتی و مردمی مبتنی بر تولید ملی داشته باشیم، یکی از دلایل اصلی همین فرمول است.

 

درسی که ایران می‌تواند از برنامه‌های توسعه چین بگیرد چیست؟

واقعیت این است که ما به‌جای این‌که از کشورهای دیگر درس بگیریم و آن درس‌ها را در زندگی‌مان اجرا کنیم، فقط کالاهایشان را وارد می‌کنیم، بدون اینکه ببینیم آن‌ها چگونه به توان تولید چنین محصولی رسیده‌اند. چین در پنج دهه پیش از این، کشوری فقیر بود که امروز درس‌های بزرگی برای ما دارد؛ اما مسؤولان ما به این درس‌ها توجه نمی‌کنند.

زمانی که من سفیر ایران در چین بودم، مرتب گروه‌هایی از دنیا فقط برای تحقیق و کسب تجربیات چین در توسعه سریع، به این کشور می‌آمدند که این تجربیات را در کشورشان اجرا کنند، ولی از هیأت‌های ایرانی تنها برای خرید اجناس و کالا به چین می‌آمدند. این تفاوت ما با دیگران است.

پیشنهاد پیشران توسعه به شما : تجارت و تکنولوژی سلاح‌هـای عصـــــر جدید