فیلم مستند، پرونده ای ست گشوده از یک دغدغه یا دل مشغولی. در واقع مستندسازان، با ساخت فیلم دریچه ای به دنیایی از دانسته ها و داشته های شان که از دنیای واقعیت ها برگرفته شده، باز می کنند. دریچه ای از میان یک دیوار که برای دیدن فراسوی آن باید باز شود نه فقط برای خود صاحب اثر بلکه برای مخاطبین اثر مستند. باید اعتراف کنم در این زمانه و در شرایطی که ما در آن قرار داریم، برای مستندسازان عرصه محیط زیست، رسالتی فراتر از گشایش یک پرونده وجود دارد. رسالت فیلم های مستند در عرصة مخاطراتِ زیست محیطی، روشنگری آسیب هایی است که زندگی و حیات همگان را به تهدید کشانده یعنی تمام جانداران و عوامل زیستی و حیاتی کشورمان. یکی از آثار مستند باارزش در این ژانر و دسته بندی، اثر نام آشنای " مادرکشی " است به کارگردانی کمیل سوهانی، مستندساز خوش قریحه و متعهدی که با تحقیقی جامع و دقیق به معضلات مدیریت آب و آثار این سوء مدیریت در به هدر رفتن منابع آبی و تخریب ذخیره گاه های آبی کشور پرداخته. " آن کس که می خندد هنوز خبر بد را نشنیده است. " این جمله قابل تامل از برتولت برشت، آغازین کلام فیلم مستند مادرکشی است که در زمانی حدود 75 دقیقه ما را به ژرفای فاجعه ای می برد که هر چند زندگی ما به آن گره خورده است ولی هنوز دور از باور ماست. نمای افتتاحیه فیلم با تصویر سرسبز و پر درخت در کنار پل ها و ساختمان هایی گشوده می شود که نماد توسعه در پایتخت کشوری ست که گرچه به دلیل سوء مدیریت و ناکارآمدی در عرصه سیاستگذاری هایش، با بحران خشکسالی روبه روست ولی سرخوشانه به راه و رویه اشتباه خود ادامه می دهد و این همان لبخند فریبنده و دروغینی ست که کلام فیلم درباره اش حرف می زند و می گوید : " اما ما ساکنان شهر دیرزمانی ست که خبر بد را شنیده ایم اما باز می خندیم. " کلامی بسیار هوشمندانه و هشداری جدی و آغازی کوبنده که به ما می گوید این فیلم قرار است آن خبر بد را طوری بیان کند که دیگر خنده از لب هایمان برچیده شود. صد البته کارگردان با چیدمان درست مطالب و تقسیم به جای اطلاعات و حرکت گام به گام در مسیر بحران، ما را با جوانب گوناگون و روند وقایع پیش برنده بحران بی آبی و علل آن و  ژرفای این بحران آشنا می کند.  هر چند بسیار سال است که متخصصان واقعی و دلسوز در عرصه های اقلیم شناسی و منابع طبیعی و محیط زیست و همچنین فعالین دلسوختة محیط زیست ما موکداً به مسئولین اعلام کرده اند که با رویه موجود در مدیریت منابع آب، چگونه کشور با بحران خشکسالی و خشکیدگی و نابودی منابع آبی و نیز کاهش نزولات مواجه خواهد شد ولی این هشدارها نه مورد توجه مسئولین قرار گرفت و نه به گوش مردم رسید تا زمانیکه با اکران مستند مادرکشی، اولین گام در روشنگری عمومی برداشته شد و تلنگری بر اذهان خوابیده بود. البته در کمال تاسف باید بگویم که ما خیلی زود فراموش می کنیم و یا ترجیح می دهیم فراموش کنیم تا زیاد آزرده نشویم. خوشبختانه فیلم توانسته مخاطبانش را نه فقط در میان دانشگاهیان و دانش آموختگان به دست آورد بلکه بضاعت تاثیرگذاری بر تمام اقشار مردم را داشته. فیلمی که بعد از تماشای آن، امکان ندارد لبخند بر لب مخاطبش بیاورد. تجربه تماشای این فیلم و قدرتی که در بیان و تفهیم شرایط و آگاهی رسانی به مردم داشته به ما به خوبی می فهماند که تا چه حد برای مبارزه با مخاطرات زیست محیطی و فرهنگسازی، نیازمند ساخت چنین آثاری هستیم و تا چه اندازه جای خالی چنین کارهایی نه تنها در موضوع بی آبی بلکه در سایر موضوعات مهم روز در سیمای کشور ما کم و کمرنگ است.   فیلم با همان نما از پایتخت پایان می گیرد که در آغاز دیده بودیم با این تفاوت که این بار پایتخت، شب آرامی را طی می کند در حالیکه مخاطب فیلم از درون وحشت بحران زیستی که با آن مواجه است را با تمام وجود درک کرده و با این تذکر که " تنها ما می دانیم! " و این آیه قرآن که : " خود را به دست خود به هلاکت نرسانیم " آخرین هشدارش را می دهد. باور بکنیم یا نه ما در راه بی بازگشت ِ انهدام منابع طبیعی مان قرار گرفته ایم. می گویم انهدام چرا که در این واژه، معنای بی بازگشتی کاملا وجود دارد. فراموش نکنیم که ما هیچ را برای نسل های بعدی ایران به ارمغان گذاشته ایم. به چه چیز افتخار خواهیم کرد و چه پاسخی خواهیم داد که چگونه خانه مان را آوار کردیم، من هم نمی دانم! فیلم مستند، پرونده ای ست گشوده از یک دغدغه یا دلمشغولی. در واقع مستندسازان، با ساخت فیلم دریچه ای به دنیایی از دانسته ها و داشته های شان که از دنیای واقعیت ها برگرفته شده، باز می کنند. دریچه ای از میان یک دیوار که برای دیدن فراسوی آن باید باز شود نه فقط برای خود صاحب اثر بلکه برای مخاطبین اثر مستند. باید اعتراف کنم در این زمانه و در شرایطی که ما در آن قرار داریم، برای مستندسازان عرصه محیط زیست، رسالتی فراتر از گشایش یک پرونده وجود دارد. رسالت فیلم های مستند در عرصة مخاطراتِ زیست محیطی، روشنگری آسیب هایی است که زندگی و حیات همگان را به تهدید کشانده یعنی تمام جانداران و عوامل زیستی و حیاتی کشورمان. یکی از آثار مستند باارزش در این ژانر و دسته بندی، اثر نام آشنای " مادرکشی " است به کارگردانی کمیل سوهانی، مستندساز خوش قریحه و متعهدی که با تحقیقی جامع و دقیق به معضلات مدیریت آب و آثار این سوء مدیریت در به هدر رفتن منابع آبی و تخریب ذخیره گاه های آبی کشور پرداخته. " آن کس که می خندد هنوز خبر بد را نشنیده است. " این جمله قابل تامل از برتولت برشت، آغازین کلام فیلم مستند مادرکشی است که در زمانی حدود 75 دقیقه ما را به ژرفای فاجعه ای می برد که هر چند زندگی ما به آن گره خورده است ولی هنوز دور از باور ماست. نمای افتتاحیه فیلم با تصویر سرسبز و پر درخت در کنار پل ها و ساختمان هایی گشوده می شود که نماد توسعه در پایتخت کشوری ست که گرچه به دلیل سوء مدیریت و ناکارآمدی در عرصه سیاستگذاری هایش، با بحران خشکسالی روبه روست ولی سرخوشانه به راه و رویه اشتباه خود ادامه می دهد و این همان لبخند فریبنده و دروغینی ست که کلام فیلم درباره اش حرف می زند و می گوید : " اما ما ساکنان شهر دیرزمانی ست که خبر بد را شنیده ایم اما باز می خندیم. " کلامی بسیار هوشمندانه و هشداری جدی و آغازی کوبنده که به ما می گوید این فیلم قرار است آن خبر بد را طوری بیان کند که دیگر خنده از لب هایمان برچیده شود. صد البته کارگردان با چیدمان درست مطالب و تقسیم به جای اطلاعات و حرکت گام به گام در مسیر بحران، ما را با جوانب گوناگون و روند وقایع پیش برنده بحران بی آبی و علل آن و  ژرفای این بحران آشنا می کند.  هر چند بسیار سال است که متخصصان واقعی و دلسوز در عرصه های اقلیم شناسی و منابع طبیعی و محیط زیست و همچنین فعالین دلسوختة محیط زیست ما موکداً به مسئولین اعلام کرده اند که با رویه موجود در مدیریت منابع آب، چگونه کشور با بحران خشکسالی و خشکیدگی و نابودی منابع آبی و نیز کاهش نزولات مواجه خواهد شد ولی این هشدارها نه مورد توجه مسئولین قرار گرفت و نه به گوش مردم رسید تا زمانیکه با اکران مستند مادرکشی، اولین گام در روشنگری عمومی برداشته شد و تلنگری بر اذهان خوابیده بود. البته در کمال تاسف باید بگویم که ما خیلی زود فراموش می کنیم و یا ترجیح می دهیم فراموش کنیم تا زیاد آزرده نشویم. خوشبختانه فیلم توانسته مخاطبانش را نه فقط در میان دانشگاهیان و دانش آموختگان به دست آورد بلکه بضاعت تاثیرگذاری بر تمام اقشار مردم را داشته. فیلمی که بعد از تماشای آن، امکان ندارد لبخند بر لب مخاطبش بیاورد. تجربه تماشای این فیلم و قدرتی که در بیان و تفهیم شرایط و آگاهی رسانی به مردم داشته به ما به خوبی می فهماند که تا چه حد برای مبارزه با مخاطرات زیست محیطی و فرهنگسازی، نیازمند ساخت چنین آثاری هستیم و تا چه اندازه جای خالی چنین کارهایی نه تنها در موضوع بی آبی بلکه در سایر موضوعات مهم روز در سیمای کشور ما کم و کمرنگ است.   فیلم با همان نما از پایتخت پایان می گیرد که در آغاز دیده بودیم با این تفاوت که این بار پایتخت، شب آرامی را طی می کند در حالیکه مخاطب فیلم از درون وحشت بحران زیستی که با آن مواجه است را با تمام وجود درک کرده و با این تذکر که " تنها ما می دانیم! " و این آیه قرآن که : " خود را به دست خود به هلاکت نرسانیم " آخرین هشدارش را می دهد. باور بکنیم یا نه ما در راه بی بازگشت ِ انهدام منابع طبیعی مان قرار گرفته ایم. می گویم انهدام چرا که در این واژه، معنای بی بازگشتی کاملا وجود دارد. فراموش نکنیم که ما هیچ را برای نسل های بعدی ایران به ارمغان گذاشته ایم. به چه چیز افتخار خواهیم کرد و چه پاسخی خواهیم داد که چگونه خانه مان را آوار کردیم، من هم نمی دانم! فیلم مستند، پرونده ای ست گشوده از یک دغدغه یا دلمشغولی. در واقع مستندسازان، با ساخت فیلم دریچه ای به دنیایی از دانسته ها و داشته های شان که از دنیای واقعیت ها برگرفته شده، باز می کنند. دریچه ای از میان یک دیوار که برای دیدن فراسوی آن باید باز شود نه فقط برای خود صاحب اثر بلکه برای مخاطبین اثر مستند. باید اعتراف کنم در این زمانه و در شرایطی که ما در آن قرار داریم، برای مستندسازان عرصه محیط زیست، رسالتی فراتر از گشایش یک پرونده وجود دارد. رسالت فیلم های مستند در عرصة مخاطراتِ زیست محیطی، روشنگری آسیب هایی است که زندگی و حیات همگان را به تهدید کشانده یعنی تمام جانداران و عوامل زیستی و حیاتی کشورمان. یکی از آثار مستند باارزش در این ژانر و دسته بندی، اثر نام آشنای " مادرکشی " است به کارگردانی کمیل سوهانی، مستندساز خوش قریحه و متعهدی که با تحقیقی جامع و دقیق به معضلات مدیریت آب و آثار این سوء مدیریت در به هدر رفتن منابع آبی و تخریب ذخیره گاه های آبی کشور پرداخته. " آن کس که می خندد هنوز خبر بد را نشنیده است. " این جمله قابل تامل از برتولت برشت، آغازین کلام فیلم مستند مادرکشی است که در زمانی حدود 75 دقیقه ما را به ژرفای فاجعه ای می برد که هر چند زندگی ما به آن گره خورده است ولی هنوز دور از باور ماست. نمای افتتاحیه فیلم با تصویر سرسبز و پر درخت در کنار پل ها و ساختمان هایی گشوده می شود که نماد توسعه در پایتخت کشوری ست که گرچه به دلیل سوء مدیریت و ناکارآمدی در عرصه سیاستگذاری هایش، با بحران خشکسالی روبه روست ولی سرخوشانه به راه و رویه اشتباه خود ادامه می دهد و این همان لبخند فریبنده و دروغینی ست که کلام فیلم درباره اش حرف می زند و می گوید : " اما ما ساکنان شهر دیرزمانی ست که خبر بد را شنیده ایم اما باز می خندیم. " کلامی بسیار هوشمندانه و هشداری جدی و آغازی کوبنده که به ما می گوید این فیلم قرار است آن خبر بد را طوری بیان کند که دیگر خنده از لب هایمان برچیده شود. صد البته کارگردان با چیدمان درست مطالب و تقسیم به جای اطلاعات و حرکت گام به گام در مسیر بحران، ما را با جوانب گوناگون و روند وقایع پیش برنده بحران بی آبی و علل آن و ژرفای این بحران آشنا می کند. هر چند بسیار سال است که متخصصان واقعی و دلسوز در عرصه های اقلیم شناسی و منابع طبیعی و محیط زیست و همچنین فعالین دلسوختة محیط زیست ما موکداً به مسئولین اعلام کرده اند که با رویه موجود در مدیریت منابع آب، چگونه کشور با بحران خشکسالی و خشکیدگی و نابودی منابع آبی و نیز کاهش نزولات مواجه خواهد شد ولی این هشدارها نه مورد توجه مسئولین قرار گرفت و نه به گوش مردم رسید تا زمانیکه با اکران مستند مادرکشی، اولین گام در روشنگری عمومی برداشته شد و تلنگری بر اذهان خوابیده بود. البته در کمال تاسف باید بگویم که ما خیلی زود فراموش می کنیم و یا ترجیح می دهیم فراموش کنیم تا زیاد آزرده نشویم. فیلم توانسته مخاطبانش را نه فقط در میان دانشگاهیان و دانش آموختگان به دست آورد بلکه بضاعت تاثیرگذاری بر تمام اقشار مردم را داشته. فیلمی که بعد از تماشای آن، امکان ندارد لبخند بر لب مخاطبش بیاورد. تجربه تماشای این فیلم و قدرتی که در بیان و تفهیم شرایط و آگاهی رسانی به مردم داشته به ما به خوبی می فهماند که تا چه حد برای مبارزه با مخاطرات زیست محیطی و فرهنگسازی، نیازمند ساخت چنین آثاری هستیم و تا چه اندازه جای خالی چنین کارهایی نه تنها در موضوع بی آبی بلکه در سایر موضوعات مهم روز در سیمای کشور ما کم و کمرنگ است. فیلم با همان نما از پایتخت پایان می گیرد که در آغاز دیده بودیم با این تفاوت که این بار پایتخت، شب آرامی را طی می کند در حالیکه مخاطب فیلم از درون وحشت بحران زیستی که با آن مواجه است را با تمام وجود درک کرده و با این تذکر که " تنها ما می دانیم! " و این آیه قرآن که : " خود را به دست خود به هلاکت نرسانیم " آخرین هشدارش را می دهد. باور بکنیم یا نه ما در راه بی بازگشت ِ انهدام منابع طبیعی مان قرار گرفته ایم. می گویم انهدام چرا که در این واژه، معنای بی بازگشتی کاملا وجود دارد. فراموش نکنیم که ما هیچ را برای نسل های بعدی ایران به ارمغان گذاشته ایم. به چه چیز افتخار خواهیم کرد و چه پاسخی خواهیم داد که چگونه خانه مان را آوار کردیم، من هم نمی دانم!