کتاب ساخت «2001: یک ادیسه‌ی‌ فضایی» اثر کوبریک، درباره‌ی داستان چگونگی به ‌وجود آمدن این فیلم علمی - ‌تخیلی است. آنچه که در این کتاب بیش از هرچیز دیگری توجهات را به خود جلب کرد، این واقعیت بود که چگونه بیشتر فناوری‌هایی را که امروزه برای ما عادی هستند، با جزئیات دقیق علمی پیش‌بینی کرده‌ بود.

پیرز بیزونی،‌ نویسنده‌ی علمی و تاریخ‌نویس فضایی، با همکاری آرتور سی. کلارک که او نیز از نویسندگان معروف در این ژانر بود، فهرست کاملی از تمام فناوری‌ها و ابزارهایی که ایده‌ی پیدایش آن از شاهکار کوبریک گرفته شده بود ارایه و آن را در کتابی منتشر کرد. کتابی که تنها 1500 نسخه از آن چاپ شد و هر نسخه به قیمت هزار دلار فروش رفت. هرچند اکنون می‌توان نسخه‌ی دست‌دوم این کتاب را به قیمتی به مراتب کمتر و نزدیک به 70 دلار خرید.

در این کتاب که پر از تصاویری است که تاکنون در هیچ کجا دیده ‌نشده است، بیزونی بر مهم‌ترین چالش اساسی در ساخت فیلم که طراحی فیلم است، تأکید می‌کند. او می‌نویسد: حتی زمانی که کوبریک و تیمش (شامل جفری آنسورث، فیلم‌بردار، و جان هوئسلی، کارگردان هنری) در حال ایجاد صحنه‌ی تخیلی آینده در فضا بودند، ناسا با شتاب به سمت فرستادن انسان به ماه حرکت می‌کرد. صحنه و وسایل صحنه در 2001: یک ادیسه‌ی فضایی باید با اختلاف زیادی از فناوری‌های در حال ظهور جلوتر می‌بودند تا مبادا زمانی که آن‌ها در حال فیلم‌برداری بودند، ناسا موفق شود و دیدگاه کوبریک قدیمی یا حتی اشتباه به نظر برسد.

این موضوع، تیم کوبریک را وادار کرد تحقیقاتی عمیق و تیزبینانه انجام دهند و این به گفته‌ی بیزونی توضیح می‌دهد که چرا بخش زیادی از طراحی صحنه، به شکل دقیقی روش زندگی ما با فناوری امروزه را پیش‌بینی می‌کند. بیزونی می‌گوید: «به کیف دستی مدیر با تلفن دستی و شماره‌گیر آن با دقت نگاه کنید؛ تمام اجزای لپ‌تاپ یا تلفن هوشمند را می‌بینید؛ نیم‌قرن جلوتر از زمان خود؛ مثلاً می‌توانید HAL 9000 را به صورت یک سری اولیه ببینید».

این کتاب پر از جزئیات دیگر درباره‌ی ساختن فیلم است (مثلاً، کلارک بیشتر فیلم‌نامه را در هتل چلسی، با همراهی ویلیام اس. بوروگز و آلن گینزبرگ نوشت)، اما بیشتر از هرچیزی درباره‌ی جزئیات فنی و طراحی صحبت می‌کند. جزئیاتی که سبب شده این فیلم حتی پس از 50 سال از پخشش، همچنان به عنوان یکی از مهم‌ترین فیلم‌ها در ژانر فیلم‌های علمی - تخیلی باشد.

تصویر واقعی از آینده

در دهه‌ی 1960، تلویزیون و استفاده‌ی مردم از این ابزار در خانه‌هایشان، به مهم‌ترین چالش پیش‌ِروی صنعت سینما تبدیل شده بود. در حالی که بینندگان بیشتری در خانه سرگرم می‌شدند و سالن‌های سینما خالی می‌ماندند، استودیوها تلاش می‌کردند راهی برای کشاندن مردم به سالن‌های سینما پیدا کنند. هیأت‌ مدیره‌ی استودیوی فیلم‌سازی MGM به یک فرمت پخش فیلم بر روی پرده‌ی پهن به نام سینه‌راما علاقه‌مند شد. در این فرمتِ پخش نوین، فیلم‌سازان از 3 دوربین تلفیقی برای ایجاد یک تصویر بسیار بزرگ و پهن استفاده می‌کردند. این فناوری به وسایل ویژه برای پخش تصویر نیاز داشت و مخاطبان باید بلیت و صندلی را برای دیدن فیلم‌هایی که با چنین فناوری جدیدی فیلم‌برداری می‌شدند پیش‌خرید می‌کردند. گویی که به تماشای یک فیلم 3-D IMAX با تکنولوژی امروز می‌رفتند.

با درگیر شدن کشور در مسابقه‌ی ناسا برای رسیدن به ماه، کوبریک و کلارک، متوجه شدند دنیای بزرگی که در فیلمشان مشغول ساخت آن هستند، با تکنولوژی جدیدMGM بسیار جذاب‌تر خواهد شد. بیزونی با این جمله در کتاب این موقعیت را توضیح داده است : «MGM طعمه را بلعید».

این اتفاق باعث شد که کوبریک دنیایی در عصر فضا بسازد که شبیه هیچ دنیا نبود. بعد از بررسی طراحی‌های صحنه‌ی فیلم‌های علمی - ‌تخیلی دوره‌ی 1960، کوبریک تصمیم گرفت چیدمان صحنه‌ی فیلمش را به دست هنرمندان صنعت فیلم‌سازی نسپارد. او آرایشی واقع‌نمایانه‌تر می‌خواست. او یک تیم توسعه از هنرمندان نجومی، متخصصان هوانوردی و طراحان تولید را تشکیل داد تا دنیایی که می‌خواهد خلق کند بیش‌ازپیش مسحور‌کننده باشد. در فیلم ادیسه، پانل‌های کنترل، سیستم‌های نمایش و وسایل ارتباطات برای داخل فضاپیما به جای آن‌که توسط طراحان صحنه طراحی شوند، توسط مهندسان طراحی شدند و شاید این اصلی‌ترین تمایز فیلم کوبریک با سایر فیلم‌های هم‌دوره‌اش باشد.

این کار به‌ویژه به طراحی نور فیلم کمک کرد. ریچارد مک‌کینا یکی از هنرپیشه‌های فیلم در این‌باره گفته : «‌پیش از این‌که کسی بداند فضاپیماها چه ظاهری دارند، برای آن‌ها طرح و رنگ در نظر گرفته می‌شد. پس از آن یک طراح دیگر، یک سیستم تصویری برای کوبریک طراحی کرد که نشان می‌داد نور خورشید و سایه‌ها در فضا چگونه هستند. مشاوران دیگری هم از زیردریایی‌ها و وسایل نقلیه‌ی نظامی کمک گرفتند تا فضای داخلی قرمزرنگ اتاق کنترل ماه‌نورد را طراحی کنند».

هانس‌کرت لانگ که در آن زمان در بخش پروژه‌های آینده‌ی ناسا به عنوان طراح کار می‌کرد، لباس‌های فضایی فیلم را بر اساس لباس‌های ناسا و با استفاده از همان دوخت افقی برای حفظ حجم ثابت هوا طراحی کرد. آن‌ها شبیه میشلن‌من (Michelin Man) لاغر بودند. به همین ترتیب، طرح‌های پانل‌های کنترل دیسکاوری بر اساس عکس‌هایی از ناسا بود که فضانوردان را در حالی که دور یک کپسول فضایی آپولو جمع شده بودند نشان می‌داد.

سیلیکون‌ولی خود را می‌رساند

کوبریک و کلارک باید یک سیستم رایانه‌ای برای سفینه‌ی اصلی فیلم که دیسکاوری نام داشت ایجاد می‌کردند. در ابتدا این سیستم آتنا نام داشت و پس از آن به هال تغییر نام داد. آن‌ها برای این کار به IBM که در آن زمان بزرگ‌ترین شرکت رایانه‌ای دنیا بود، رفتند تا طراحی‌ها و نقشه‌هایی تهیه کنند که بتواند آینده‌ی رایانه‌های شخصی را به تصویر بکشد.

البته کار به این سادگی هم نبود چون IBM با این کار مشکل داشت. الیوت نویس، مشاور طراحی صنعتی IBM، که نقشه‌هایش را بر اساس دستاوردهای فناورانه‌ی آن زمان ایجاد کرده‌ بود به کوبریک گفت: «رایانه‌ پیچیده‌ای که دیسکاوری به آن نیاز دارد، آن‌چنان بزرگ است که کل سفینه را در خود جای می‌دهد؛ نه این‌که افراد دور آن قدم بزنند». کوبریک از حرف‌های نویس ناراحت شد؛ چراکه او چیزی کوچک‌تر می‌خواست. بیزونی می‌نویسد: «فرضیات IBM از زمان خود عقب‌تر بودند. شرکت‌های رقیب، مانند موتورولا و ریتیون، فشار خود را روی مینیاتوری ‌کردن کامپیوترها گذاشته بودند؛ کامپیوترهایی که نیاز ضروری ناسا به شمار می‌رفتند؛ زیرا باید آن‌چنان کوچک باشند تا بتوانند داخل کپسول‌هایی که برای سفر به ماه در حال طراحی بودند جای بگیرند».

در انتها، کوبریک برای ایجاد یک کاراکتر دیگر و اضافه‌ کردن هیجان به فیلم به طرح‌های IBM برگشت. البته، برای به ‌تصویر کشیدن HAL 9000، تیم کوبریک به گرافیک رایانه‌ای نیاز داشت که تا آن زمان به هیچ شکلی ایجاد نشده بود. راه‌حل این مشکل نه در IBM، که در MIT بود؛ جایی که کوبریک با پروفسور روباتیک و هوش مصنوعی (AI)، ماروین مینسکی، آشنا شده بود. مینسکی در حال توسعه‌ی یک سیستم گرافیک رایانه‌ای بود، اما رزولوشنی فقط در حد 512 پیکسل داشت. اگرچه این مقدار برای دهه‌ی 1960 بسیار پیشرفته محسوب می‌شد، اما کوبریک می‌دانست که برای سال 2001 بسیار عقب‌افتاده است؛ بنابراین تیمش با قرار دادن نگاتیوهای فیلم با کنتراست بالا در پانل‌های شیشه‌ای متحرک، شکلی تقلبی از آن ایجاد کردند. ترامبل با فیلترهای رنگی بازی کرد و اسلایدهای گرافیکی مختلفی را درست کرد و سپس آن‌ها را در صحنه پخش کرد.

قرارداد MGM با کوبریک تصریح کرده بود که ساخت فیلم باید در سال 1966 به پایان برسد، اما کوبریک و تیم سازنده‌ی فیلم از ضرب‌الاجل استودیو برای پایان تولید فیلم عبور کردند، اتفاقی که اگر نمی‌افتاد شاید فیلم به کیفیتی این‌‌چنینی نمی‌رسید. سرانجام ادیسه‌ی فضایی در آوریل 1968 اکران شد، یک سال پیش از این‌که آپولو 11 روی ماه فرود بیاید و دیدی دیگر از اینکه یک سفر فضایی ممکن است چگونه باشد، ارایه کرد.

اگر فرض کنیم بین کوبریک و ناسا یک مسابقه‌ی فضایی در حال انجام بود، در این صورت کوبریک برنده‌ی این مسابقه بود. اما همان‌طور که صفحات زیادی در کتاب بیزونی نشان می‌دهند، 2001 تنها یک سفر فضایی نبود، بلکه یک پیش‌بینی حساب‌شده از آینده بود.