برای پرکردن خلأ نهادهای دموکراتیک
توسعه؛ چاره‌ی سعودی‌ها

 

ماجرای پیچیده‌ی خاورمیانه از قرن‌ها پیش از انعقاد قرارداد سایکس- پیکو آغاز شد. به گواه بسیاری از اسناد تاریخی، تمدن بشری در کرانه رودهای پرآب و خروشان خاورمیانه شکل گرفت و از همین رو، همواره این منطقه از جهان برای بازیگران فعال در آن و حتی فراتر از آن، جذابیت‌های زیادی داشته است؛ اما اوج مداخلات خارجی برای تغییر چهره‌ی خاورمیانه از سال ۱۹۱۶ و با نقش‌آفرینی بریتانیا و فرانسه شکل‌ گرفت.

با پایان جنگ‌های بزرگ جهانی که کانون‌ آن‌ها در اروپا قرار داشت، گمانه‌زنی‌ها برای جلب توجه جهانی به خاورمیانه افزایش پیدا کرد. تمرکز سرزمین‌های حاصلخیز از یک سو و طلای سیاه، نفت از سوی دیگر، موجب شد این منطقه‌ی استراتژیک به کانون جنگ‌ها و درگیری‌های جدید تبدیل شود.

در سایه نبردهای کلاسیک، حکومت‌های مستقر در خاورمیانه تلاش می‌کردند به شیوه‌های گوناگون بتوانند به بازیگر اصلی و مهره‌ی کلیدی بازی‌های سیاسی و اقتصادی در این منطقه تبدیل شوند. در سایه‌ی همین تلاش‌ها بود که مرز‌بندی‌های پس از توافق میان سر مارک سایکس بریتانیایی و فرانسوا ژرژ پیکوی فرانسوی دستخوش تغییر قرار گرفت.

ظهور رژیم نامشروع صهیونیستی در سرزمین‌های اشغالی فلسطین نیز بر دامنه‌ی بحران‌های موجود در این منطقه افزود. اشغالگری‌های این رژیم از یک سو و انسجام‌نداشتن کشورهای عربی در برابر این رژیم از سوی دیگر، منجر به خلق جنگ شش‌روزه و درگیری‌هایی مانند جنگ‌های لبنان شد. در سایه‌ی همین التهابات نیز امروز با منطقه‌ای پرآشوب و جنگ‌زده مواجه هستیم. یمن، سوریه، عراق و سرزمین‌های اشغالی همچنان به‌عنوان نقاط قرمز و ملتهب خاورمیانه در مرکز توجه قرار دارند.

رقابت برنامه‌ها

با وجود بحران‌ها و جنگ‌های معاصر، بسیاری از بازیگران اصلی و تأثیرگذار در این منطقه، در جست‌وجوی راه‌های منطبق و مطابق با جهان جدید حرکت کرده و تلاش می‌کنند با توسعه اقتصادی و تکیه بر فناوری بتوانند به‌عنوان مهره‌ای کلیدی در این منطقه‌ی حساس ایفای نقش کنند.

ایران، ترکیه و عربستان سعودی در این چارچوب به‌عنوان سه کشوری که استراتژی‌های متفاوتی را دنبال می‌کنند، در صدر توجه کارشناسان قرار دارند. در میان این بازیگران، به نظر می‌رسد عربستان سعودی با مجموعه کشورهایی که از لحاظ سیاسی زیر چتر حمایتی ریاض قرار دارند، با قدرت بیش‌تری تلاش می‌کند به‌عنوان بازیگر اصلی در خاورمیانه حاضر شده و نقش کشورهای دیگر ازجمله ایران را در این چارچوب کم‌رنگ کند. کویت، امارات متحده عربی و بحرین، از کشورهای تابعه‌ی ریاض محسوب می‌شوند. دوحه نیز پیش از بالاگرفتن اختلافاتش با ریاض، در جرگه هم‌پیمانان سعودی‌ها قرار داشت که با قطع روابط کشورهای عربی و قطر، این هم‌پیمانی به پایان رسید. همچنین عربستان تلاش می‌کند با حضور نظامی در یمن، این کشور را نیز با خود همراه و هماهنگ کند. در چنین شرایطی، اغلب کشورهای منطقه پس از تدوین برنامه‌ها و چشم‌اندازهای آینده، قصد دارند تا رسیدن به موعد مقرر؛ یعنی سال ۲۰۳۰، جایگاه مطمئنی برای خود فراهم آورند. از‌این‌رو، اگر تحلیل‌ها و بررسی‌های گذشته با تکیه بر آمار و ارقام توان نظامی کشورها ممکن می‌شد، امروز باید به توان علمی و توسعه‌ی فناوری در بازیگران منطقه‌ای توجه کرد؛ تحلیلی که می‌تواند در نهایت به ترسیم سیمای آینده‌ی خاورمیانه ختم شود.

 

نوزایی یا نقاب

بحران‌های خاورمیانه در دو دهه‌ی آغاز هزاره‌ی سوم با توجه به تحولات بین‌المللی، شاهد تغییرات بنیادینی بوده است. بحران‌های اقتصادی (حتی با وجود منابع عظیم نفت و گاز) و تحولات اجتماعی ازجمله مهم‌ترین تحولات خاورمیانه محسوب می‌شوند. در این میان، عربستان سعودی با وجود منابع سوخت و نفوذ بالا در سازمان‌های جهانی مانند اوپک، به دلیل هزینه‌های بالای جنگاوری و بلندپروازی‌های زیاد برای همسو‌کردن دیگر کشورها با خود، با بحران‌های اقتصادی روبه‌رو است.

در همین راستا، محمد بن‌سلمان، ولیعهد جوان این کشور، تلاش دارد با اجرای برخی اصلاحات در زمینه‌های اقتصادی- اجتماعی، زمینه را برای تبدیل سعودی به کشوری مقتدر فراهم آورد. هرچند انتخاب بن‌سلمان در چارچوب سلطنتی خاندان آل‌سعود امکان تبلور دموکراسی را پیدا نکرده است و بسیاری از کارشناسان مطرح سیاسی جهان، اقدام سلمان پادشاه عربستان را کودتای آل‌سلمان علیه آل‌سعود نامیدند.

در همین راستا، با توجه به وضعیت کنونی خاورمیانه، سه کشور ایران، عربستان و ترکیه دلایلی کافی برای ارتقای نقش منطقه‌ای خود دارند. ایران به دنبال بدعهدی آمریکا در جریان معاهده‌ی بین‌المللی برجام، تلاش می‌کند نقش منطقه‌ای خود را مستقل از قدرت‌های بین‌المللی ارتقا بخشد. ترکیه نیز که به نظر می‌رسد از پیوستن به اتحادیه اروپا به‌عنوان یکی از آمال قدیمی خود، ناامید شده است، سعی دارد در منطقه‌ی آسیا به‌عنوان ابرقدرت منطقه‌ای شناخته شود؛ اما در این میان، عربستان سعودی که بیش از دیگر کشورهای نفت‌خیز به این سرمایه‌ی طبیعی وابسته بوده است، سعی می‌کند با راه‌اندازی و اجرای طرح‌های بلندپروازانه، تکیه بر نفت را در سال‌های پیش‌رو کاهش دهد.

با‌این‌حال به نظر می‌رسد نظام سلطنتی مطلق سعودی‌ها که نسبتی با نظام‌های دموکراتیک مبتنی بر صندوق رأی ندارد، موفق نشود برنامه‌های توسعه برای دهه‌های آینده را تدوین و اجرا کند.

 

بحران آل‌سعود، چاره آل‌سلمان

عربستان سعودی اگرچه در ظاهر به‌عنوان کشوری ثروتمند شناخته می‌شود؛ اما از نظر ساختاری کشوری بدهکار است. برخی چهره‌ها مانند محمد بن‌سلمان جوان درست دریافته‌اند که به‌زودی منابع نفتی به پایان می‌رسد و برای این منظور، سعودی‌ها ناچارند منابع استفاده‌شده انرژی خود را به صورت متنوع گسترش دهند.

تولید ناخالص داخلی عربستان در اواخر سال ۲۰۱۵ برای سومین سال پیاپی با کسری ۲۰درصدی مواجه بوده است. این روند در سال ۲۰۱۶ نیز به همین صورت ادامه پیدا کرد. فسادهای مالی شاهزادگان سعودی که در ماه‌های اخیر از سوی بن‌سلمان بازداشت شدند نیز به بحران‌های اقتصادی عربستان دامن زد. از سوی دیگر، نبرد یمن و دخالت‌های منطقه‌ای عربستان در نهایت منجر به ایجاد رکود در فضای اقتصادی کشور شد. از دیگر مواردی که برخی از مقامات سعودی را به فکر چاره‌جویی انداخت، می‌توان به آسیب‌های اجتماعی به‌ویژه در ارتباط با حقوق زنان و حقوق مهاجران اشاره کرد.

در چنین شرایطی از سند اجرایی برنامه‌ی ۲۰۳۰به‌عنوان سند نجات عربستان (خاندان سلطنتی) یاد می‌شود. این سند، عربستان سعودی را شاهراه ارتباطی میان سه قاره‌ی آسیا، آفریقا و اروپا می‌خواند. همچنین به باور کارشناسان بین‌المللی، شاهزادگان سعودی و در رأس آن‌ها محمد بن‌سلمان تلاش می‌کنند با رونمایی از سند چشم‌انداز توسعه موسوم به ۲۰۳۰، جای خالی نهادهای دموکراتیک را در کشور پر کند. هدف بلندمدت عربستان نیز از چشم‌انداز توسعه ۲۰۳۰، عهده‌داری نقش رهبری در جهان اسلام و جامعه‌ی عرب است.

 

پیشنهاد پیشران توسعه به شما : اصلاحات سعودی نقطه‌ی برابر اندیشه‌ی اسامه