عضو اتاق بازرگانی ایران- چین مطرح کرد:
برنامه های چینی، چینی نیست

مجیدرضا حریری، عضو اتاق بازرگانی ایران و چین، سال‌هاست به واسطه‎ی فعالیت‌های اقتصادی خود، مدیران و شرکت‌های چینی را می‌شناسد. او جنس برنامه‌ریزی چینی‌ها را برخلاف تصور بسیاری از ما از کالا‌های چینی، چینی نمی‌شناسد؛ برنامه‌هایی دقیق و حساب‌شده که بیش‌تر مواقع زودتر از زمان تعیین‌شده به اهداف خود دست می‌یابند و معتقد است کم‌تر غیرچینی‌ است که چینی‌ها را به درستی بشناسد. او با اشاره به تجربه‌های شخصی خود از سیاست‌گذاری چند شرکت چینی، بر این باور است که چینی‌ها به همه‌‎ی اهداف برنامه چین 2025 دست خواهند یافت. مشروح این گفت‌و‌گو را در زیر می‌خوانید.

چین در سال‌های اخیر، نقش تازه‌ای را در حوزه‌های جهانی ایفا کرده است. در همین راستا، چینی‌ها برنامه‌های متفاوتی مانند «ساخت چین 2025» را دارند، جناب‌عالی طراحی این برنامه‌ها را چگونه تفسیر می‌کنید؟

باید پذیرفت که بخش بزرگی از اقتصاد آینده در اختیار صنایع های‌تک و محصولات آن قرار خواهد گرفت. تکنولوژی‌های مرتبط با آی‌تی و هوشمند‌سازی شهر‌ها از دیگر زمینه‌هایی است که چینی‌ها در آن سرمایه‌گذاری کرده‌اند. برنامه‌هایی که سال‌ها پیش در چین طرح‌ریزی شده، در حال اجرا است. چینی‌ها علاوه بر آی‌تی، به‌شدت در بخش انرژی‌های پاک در حال سرمایه‌گذاری هستند. چینی‌ها برای تأمین انرژی تحت فشارند و برای تأمین آن‌ دنبال جایگزین‌هایی هستند. این موضوع در کنار تعهدات بین‌المللی چین برای کاهش آلودگی هوا، چینی‌ها را به سمت بهره‌برداری و استفاده از انرژی‌های پاک در برنامه‌های داخلی سوق داده است. چین در استفاده از انرژی‌های پاکی از قبیل خورشیدی، بادی و سایر انرژی‌های نوین، گوی سبقت را از دیگران ربوده است.

چینی‌ها با توجه به وسعت سرزمینی و جمعیت خود، در نظر دارند از یک تولیدکننده‌ی کالاهای صرف خارج شوند. رویکرد اتکا به تولید کالا و صادرات در چین، در حال تغییر است و در تلاش هستند خود را به صادرکننده‌ی تکنولوژی تبدیل کنند. برای مثال، چینی‌ها با وجود این‌که در خودروسازی بسیار جوان هستند، توانسته‌اند در حوزه اتومبیل‌های برقی و هیبریدی گام‌های بزرگی بردارند. در بازدیدی که از یکی از کارخانه‌های بزرگ چین داشتم، حدود سه هزار نفر در بخش تولید مشغول به کار بودند. در کمال تعجب، وقتی به واحد تحقیق و توسعه این شرکت سر زدیم، بیش از شش هزار نفر در آن واحد مشغول بودند. چیزی حدود دو برابر افراد در خط تولید، در تحقیق و توسعه به فعالیت می‌پرداختند. در سال 2008 نیز که بازدیدی از شرکت هوآوی داشتم، از واحد تحقیق و توسعه این شرکت نیز بازدید کردم؛ در آن زمان این شرکت تنها سوییچ و تجهیزات مخابراتی تولید می‌کرد و در بخشی از واحد تحقیق و توسعه، در حال ساخت تلفن‌ همراه بودند. در آن زمان حدود 50 درصد بازار در اختیار نوکیا بود. از مدیر تحقیق و توسعه پرسیدم چرا با این شرایط تلفن همراه تولید می‌کنید؟ در پاسخ گفت این‌ها تلفن‌های هوشمند هستند و با این چیزی که شما می‌بینید، متفاوت‌اند. اولین‌بار بود که چیزی به نام تلفن هوشمند (Smart Phone) می‌شنیدم. حدود پنج ماه بعد، سری اول نسل 3G و تاچ‌اپل وارد بازار شد. از او پرسیدم تلفن هوشمند یعنی چه؟ در پاسخ گفت این تلفن به کیف شما، گواهی‌نامه و جایگزینی برای کامپیوتر و... تبدیل خواهد شد. من گیج شده بودم، صحبت‌‌های او برای کاربری بدون اطلاعات علمی شبیه قصه‌های تخیلی بود. به او گفتم توضیحات شما کافی است، ولی من از آن سر در نمی‌آورم؛ موفق باشید.

 

برنامه‌ریزی‌ها در چین چه ویژگی‌هایی دارد؟

در چین، وقتی یک مدیر برای آینده برنامه طراحی می‌کند، با ایران و حتی دیگر نقاط جهان متفاوت است. در آن زمان تقریبا تمام بازار در اختیار نوکیا، آلکاتل و چند شرکت دیگر بود؛ مدیر تحقیق و توسعه هوآوی به من گفت تا سال 2015 جزء پنج فروشنده بزرگ دنیا خواهیم شد. هیچ‌کس تصور نمی‌کرد کسی بتواند با نوکیا رقابت کند. هوآوی در سال 2013 به هدف خود رسید و جزء پنج شرکت بزرگ تولیدکننده تلفن همراه شد و در حال حاضر نیز سومین شرکت پرفروش دنیاست. از این زاویه، برنامه‌ریزی در چین حتی با سیلیکون‌ولی نیز متفاوت است و توانست دو سال زودتر به هدف‌های خود دست یابد.

در مقابل، برنامه‌های ما در ایران برابر است با آرزو‌هایمان؛ آرزوهایمان را مکتوب و آن‌ها را به امان خدا رها می‌کنیم. برنامه‌ها از نوع چینی بر اساس واقعیت‌ها نوشته می‌شود و آن‌ها را اجرا می‌کنند. برای نمونه، در حوزه‌ی قطار‌های “های‌اسپید” که بالای 300 کیلومتر سرعت دارند، چین توانسته به 21 هزار کیلومتر در کشور برسد. این برنامه در سال 2008 نوشته و اجرای آن از سال 2010 آغاز شد. چینی‌ها در سال 2018 توانستند بیش از تمام خطوط “های‌اسپید” دنیا که توانایی جابه‌جایی با سرعت 380 کیلومتر بر ساعت را دارند، خط احداث کنند. چینی‌ها برای کنترل داده‌های این خطوط، توسعه‌های گسترده‌ای که همه‌ی آ‌ن‌ها بومی است، به دست آورده‌اند. در حومه‌ی شهر پکن شهرکی احداث شده که بیش از دو میلیون نفر جمعیت دارد و همه‌ی این دو میلیون نفر، متخصصان های‌تک و به‌ویژه آی‌تی هستند. این در حالی است که کل جمعیت سیلیکون‌ولی 300 هزار نفر است.

 

بسیاری از منتقدان برنامه 2025 معتقدند برنامه‌های چینی‌ها چندان بر اساس واقعیت‌ها بنا نشده و نمی‌تواند به اهداف خود برسد. با توجه به تجربه شما در همکاری‌های بلندمدت با شرکت‌های چینی، نظر شما دراین‌باره چیست؟

در این 20 سال و بر اساس مشاهداتم، چینی‌ها همه برنامه‌های خود را اجرا کرده‌اند. بخش بزرگی از این برنامه‌ها به توسعه و توسعه‌‌ی زیرساخت اختصاص دارد. در حال حاضر حدود 80 درصد مردم چین نه‌تنها از پول نقد بلکه از کارت‌های اعتباری استفاده نمی‌کنند، بلکه همه مبادلات مالی با وی‌چت انجام می‌شوند. مشابه این پیشرفت‌ها را در دیگر حوزه‌ها نیز می‌بینید. برای مثال، هم‌اکنون خرده‌فروشی آنلاین در آمریکا کم‌تر از 18 درصد است؛ اما در یک سوپرمارکت در چین که خرده‌فروشی آنلاین در آن بر اساس یک مکانیسم خودکار رخ می‌دهد، بیش از 76 درصد است. نکته شایان توجه این است که دیگر خریداران این فروشگاه نیز عضو اپ این فروشگاه هستند؛ اما ترجیح می‌دهند خرید فیزیکی داشته باشند. چینی‌ها در نرم‌افزار‌های خدماتی نیز گوی رقابت را از بسیاری از کشور‌ها ربوده‌اند. به‌عنوان نمونه، اپلیکیشن C Trip که خدمات مسافرتی را ارایه می‌دهد، در سال 2010 با چند نفر کار خود را آغاز کرد و اکنون با بیش از 17 هزار نفر فعالیت ساماندهی سفر مسافران را انجام می‌دهد و می‌توان از تمام نقاط دنیا از خدمات دقیق آن استفاده کرد؛ خدماتی که به‌مراتب از دیگر شرکت‌ها برتری دارد.

بسیاری معتقدند چین توسعه نامتقارنی را تجربه می‌کند؛ از سویی درهای باز اقتصادی در دستور کار مدیران آن قرار دارد و درعین‌حال راه گردش آزاد اطلاعات با محدودیت‌های گسترده‌ای روبه‌رو است، همچنین تضاد طبقاتی نیز در آن در حال شدت‌یافتن است. آیا این تناقض‌ها منجر به شکست چین می‌شود؟

از منظر جامعه‌شناسی، نقاط ضعف زیادی در چین وجود دارد؛ شکاف طبقاتی در حال عمیق‌ترشدن است و بخش بزرگی از چینی‌ها همچنان کم‌تر از 200 دلار در ماه درآمد دارند؛ در مقابل، بیش‌ترین میلیونر‌های دنیا در چین هستند. بر اساس برخی آمار‌ها، چین بیش از 230 میلیون میلیونر دارد. میلیاردر‌های زیادی نیز در چین زندگی می‌کنند؛ اما این‌ها موضوعاتی نیست که چینی‌ها کاملا از آن غافل شده باشند. بر این اساس دولت در تلاش برای افزایش رفاه عمومی است و در‌عین‌حال آزادی‌های زیادی برای شهروندان چینی محقق شده. به تعبیری می‌توان گفت در چین همه چیز آزاد است، به‌جز سیاست. در سال‌های اخیر، تحولات گسترده‌ای در جهان سیاست رخ داده؛ کسی تصور نمی‌کرد دونالد ترامپ رئیس‌جمهور آمریکا شود و راست‌های افراطی در اروپا قدرت بگیرند. دنیای سیاست را چندان نمی‌توان پیش‌بینی کرد؛ اما سبقه‌ی‌ تاریخی فلسفه کنفوسیوس شکل خاصی از روابط اجتماعی را در چین شکل داده که کم‌تر غیرچینی‌ای می‌تواند آن را درک کند. از سال 95 میلادی پیش‌بینی‌هایی درباره آینده چین و حزب کمونیست وجود داشت؛ اما هیچ‌کدام از آن‌ها محقق نشد. چینی‌ها در جایگاه اجتماعی و اقتصادی امروز، باور دارند شرایط بهتری نسبت به پدران خود دارند؛ باوری عمومی که بر اساس واقعیت‌های چین امروز بنا شده است؛ چینی که می‌تواند سالانه 100 میلیارد دلار سرمایه‌ی خارجی جذب کند، کشوری که داعیه‌ی آقایی جهان را دارد و برای رسیدن به آن در حال فراهم‌کردن زیرساخت‌هاست.

پیشنهاد پیشران توسعه به شما : انتخاب‌های سخت چشم بادمی‌ها